روزنامه نگار نوشيروان: گشتی «یک روزه» در تهران در جولای 2013
آنچه را که امروز (8/17/2013) برمن گذشت؛ دیدم، شنیدم، انجام دادم، نتوانستم انجام دهم و ....

گشتی «یک روزه» در تهران در جولای 2013

در دهه 1350 که برای نوسازی معلومات روزنامه نگاری، در سه کلاس اَدوَنس ژورنالیسم در دانشگاه دولتی نورفُک ثبت نام کرده بودم، یکی از استادان این دروس دکتر سیمس بود که قبلا در شهر گِری ایالت ایندیانا سردبیر یک روزنامه بود و پیش از آن، ستونی به نام «گشتی در شهر» داشت. می گفت که «شرح مشاهدات یک روزنامه نگار» بهترین متاع یک رسانه چاپی و نیز رادیو تلویزیون و حتی مولف کتاب است. این شرح مشاهدات نه تنها برای مخاطب جالب است بلکه کمک می کند تا اگر عیب و نقصی باشد، مقامات مسئول متوجه شوند و در صدد رفع آن برآیند. شرح مشاهدات، انتقاد و بدگویی نیست بلکه نوعی یادآوری و کمک به اصلاح کار است.
    در دو دهه اخیر و در سراسر جهان، رسانه های چاپی (نوشتاری) به درج شرح مشاهدات، سفرنامه ها، نظرات و مطالب حاشیه ای روی آورده اند زیرا که اخبار مطلق و از دست اول ـ زودتر از توزیع روزنامه، در اینترنت قرار می گیرد و اگر یک روزنامه همرنگ جماعت نشود، ریزش مخاطب خواهد داشت. در سال 1371، در بازگشت دو ـ سه ماهه به تهران پس از یک اقامت 12 ساله در آمریکا جریان را به مسعود فقیه سردبیر وقت روزنامه هدف (به مدیریت ملّاسعیدی) گفتم و در دو مورد خبرنگار این روزنامه را به مقابل سازمان بازنشستگی و به فرودگاه مهرآباد بردم تا یادبگیرد که چنین مطالبی را چگونه تهیه کند و این مطالب انتشار یافت و به اصطلاح، گُل کرد. دکتر فریدون وردی نژاد هنگام تاسیس روزنامه ایران، با همین هدف یک میز کسب نظر و مصاحبه های خیابانی در این روزنامه دایر کرد که برای مدتی، محمد آقازاده دبیر آن بود. قبلا و در سالهای 1348 و 1349 و بخشی از سال 1350، بهروز بهزادی (دکتر و سردبیر کنونی اعتماد) چنین مطالبی را برای روزنامه اطلاعات تهیه می کرد.
    برپایه آن اندرز دکتر سیمس و تجربه شخصی، به مشاهدات خود از نخستین روز دیدار از تهران در جولای 2013 اشاره کنم.
    در فرودگاه بین المللی
    در فرودگاه بین المللی تازه تهران که تا شهر دهها کیلومتر فاصله دارد و اگر شهر ری از تهران جدا شود در حومه شهری دیگر قرار خواهد داشت نخستین چیزی که جلب نظر کرد غلطک های انتقال جامه دان ها بود که بر خلاف فرودگاههای دیگر مسطّح و افقی هستند و دیده شد که به دفعات جامه دان های بزرگتر به دریچه ورودی آنها گیر می کنند و دریچه عملا مسدود می شود. در فرودگاههای دیگر، غلطک ها هرمی شکل هستند و جامه دان ها از بالا سرازیر می شوند و مشکلی پیش نمی آید.
    پس از برداشتن جامه دان ها از روی غلطک، نوبت به عبور از بازرسی گمرک رسید که برای آن کار، دو صف طولانی تشکیل شده بود. در فرودگاههای دیگر این بازرسی های الکترونیک متعدد اند که متناسب با شمار مسافران بکار می افتند و صف طولانی آنچنانی مشاهده نمی شود.
    تهران مقصد نهایی بیشتر مسافران نیست و باید (به صورت کانِکشِن) به فرودگاه مِهرآباد (فرودگاه پروازهای داخلی) منتقل و به شهر مورد نظر پرواز کنند ولی میان دو فرودگاه که دهها کیلومتر فاصله است وسیله نقلیه رابط (خط اتوبوس و تراموا) وجود ندارد. در سایر فرودگاهها اتوبوس و تراموا وسیله انتقال هستند اما در تهران تنها تاکسی و اتومبیل سواری. بانویی که از مسافران هواپیمای ما بود و مقصد نهایی اش اصفهان، می گفت که 45 هزار تومان مطالبه کرده اند تا وی را به فرودگاه مهرآباد برسانند، حال آنکه کرایه پرواز از تهران به اصفهان حدود صد هزار تومان است یعنی دو برابر کرایه تاکسی میان دو فرودگاه. چرا نباید فرودگاه بین المللی تهران اتوبوس انتقال به شهر و فرودگاه مهرآباد را داشته باشد؟!. وی گفت اگر به گفته او تردید باشد به تلفن 1833 که برای متقاضی تاکسی می فرستد تماس بگیرند و بپرسند، خواهند شنید که کرایه 45 هزار تومان است.
    پیاده رو و افتادن بر زمین
    در اولین خروج از خانه که در کوی «تهران شرق» قرار دارد در پیاده رو خیابان دماوند (ایستگاه داریوش) مقابل ورودی یک بانک و یک نمایشگاه خودرو، به علت پله ی شیب دار داشتن پیاده رو (غیر مهندسی بودن) بر زمین افتادم. معمولا پیاده روهای غیر مسطح یا پله معمولی دارند و یا شیب سراسری نه پله ی مورّب. پانزده ماه پیش در همین محل پایم لای نرده های فولادی روی جوی پیاده رو که فاصله 6 ـ 7 سانتیمتری از هم دارند گیر کرده و آسیب دیده بود. این پیاده رو در همانجا به دیوار یک ساختمان ختم! و قطع می شود و راهی نیست جز گام گذاردن به سواره رو بسیار پُرترافیک. رنگ سفید شاخص و ویژه عبور پیادگان تقریبا از میان رفته بود و به سختی دیده می شد و اتومبیلرانان هم اعتناء به آن نمی کردند (ضعف مدنیّت).
    خواستم با روزنامه شرق تماس بگیرم، قضیه را بگویم و نیز از احوال همکاران آشنا جویا شوم ولی اطلاعات تلفن (118) شماره تلفن روزنامه شرق با آن شهرت جهانی را نداشت!، تعجب کردم. تهران تنها شهری است که دفتر تلفن ندارد و تشابه اسمی افراد مانع از آن می شود که بدون دادن نشانی بشود از 118 شماره تلفن یک فرد را بدست آورد. قبلا تهران بمانند همه شهرهای جهان دارای دفتر تلفن و یلو پیج بود.
    کتابخانه مرکزی شهر برفراز تپه و به دور از مرکز شهر!
    از دیرزمان می خواستم از مطلبی که در آذر ماه 1339 در صفحه حوادث روزنامه اطلاعات نوشته بودم و برایم درد سر آفرین شده بود کُپی بگیرم. به من گفته شد که کتابخانه ملی سالهاست و از زمان محمد خاتمی به یک تپه شمالی ـ آن سوی تپه های عباس آباد منتقل شده است، تعجب کردم!. معمولا کتابخانه های ملی ـ مرکزی شهرها در وسط شهر و در دسترس علاقه مندان قرار دارند و کتابخانه ملی تهران قبلا در خیابان قوام السلطنه (میان شهر) بود. به هر ترتیب که بود خودرا به تپه محل استقرار کتابخانه ملّی رساندم، تاکسی در نقطه ای مشخّص مرا پیاده کرد که تا مدخل کتابخانه صدها متر فاصله (سربالایی) بود با شیبی تند، افتان و خیزان خودرا به ورودی کتابخانه رسانیدم گفتند که باید کارت عضویت داشته باشم و کارت عضویت در ساعات معیّن روز صادر می شود. گفتم مراجعه من فقط برای یک بار است. در سایر کشورها اگر کسی نخواهد کتاب عاریه بگیرد، نیاز به داشتن کارت عضویت ندارد. چون اصرار من به جایی نرسید از همان راهی که آمده بودم بازگشتم.
    واژه های «من درآوردی»
    همان بامداد در وبسایت یک خبرگزاری داخلی با واژه «من درآوردی» دیگری رو به رو شده بودم ـ واژه «چینِش» که به جای گزینش بکار رفته بود. در اینجا «چینش» به صورت اسمِ مصدر چیدن بکار رفته بود که چیدن عمدتا به معنا و مفهوم کَندن (مثلا چیدن میوه از درخت) و یا روی هم قرار دادن (چیدن آجرها روی هم) است و در منطقه کرمان، دیوارهای گِلی و خشت و گِلی را «چینه و چینه ای» می گویند. به خیابان بوخارست (اینک خیابان احمد قصیر) ساختمان فرهنگستان رفتم تا بپرسم که این واژه های «من درآوردی» ازجمله گفتمان و ... را چه کسانی و چگونه و چرا ساخته اند. در اینجا به من گفتند تا آنجا که می دانند ساخت این واژه کار فرهنگستان نیست ـ کار فرهنگستان یافتن جایگزین برای واژه های خارجی است و واژه های همچون کاربَر و ... ساخت دست اندرکاران فنون کامپیوتر است و کتابی از مجموعه این واژگان ندارند. چند قدم پایین تر به کتابفروشی «شهر کتاب» رفتم و از متصدی آن که مرا می شناخت پرسیدم که آیا کتابی در معرفی آن واژگان تدوین و انتشار یافته است؟، که پاسخ او منفی بود. تعجب من عمدتا از این بود که چرا رسانه ها این واژگان را که بیشتر مردم با آنها آشنا نیستند و باعث ریزش مخاطب می شود بکار می برند. روزنامه باید با ساده ترین واژگان و قابل درک و فهم نوشته شود تا خواندنش سریع و آسان و بدون مکث و جستجوی معنای کلمه در ذهن باشد.
    صرافی و بانک و آژانس هوایی!
    از آنجا تا خیابان تخت طاووس (خیابان مطهّری) راهی طولانی نیست و سراشیب است، آن را پیاده طی کردم و پیاده رفتن را در خیابان مطهری به سمت شرق خیابان تا چند چهارراه ادامه دادم. به فاصله های کوتاه از هم، دهها بانک دیدم و صرّافی و یا آژانس مسافرتی و بانک ها عمدتا غیر دولتی و تازه تاسیس بودند (که اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی بانک ها را از جمله موسسات دولتی بشمار آورده است). یک موسسه ترجمه مدارک و ترتیب دادن مهاجرت به کانادا هم به چشم خورد. از مشاهده آن همه آژانس مسافرتی و صرّافی تعجب کردم. یکی از صرّافی ها (محل خرید و فروش پول کشورهای دیگر) در یک خانه ایجاد شده بود!. تا 4 ـ 5 سال پیش، در تهران تنها یک صرافی به چشم می خورد ـ بسیار کوچک در خیابان فردوسی که در یک زیر پله به عرض یک متر دایر بود و به کسانی ارز می فروخت که دارای حساب ویژه بودند و مجاز. در اواسط دهه 1370 صرافی ها تعطیل و خرید و فروش ارز به آن صورت ممنوع و دشوار شده بود.
    داستان اطاق شماره 13 مترو تهران
     معمولا هربار که به تهران می روم سری به ساختمان قدیمی روزنامه اطلاعات (واقع در خیابان خیام) می زنم که 24 سال جوانی خودرا در آنجا سپری کردم تا ببینم بر سر آن ساختمان چه آمده است و نیز خاطرات خودرا زنده کنم. به این محل رفتم همچنان خالی و بدون استفاده است. (موسسه اطلاعات به جای دیگری نقل مکان کرده است). مقابل این ساختمان، ورودی مترو تهران قرار دارد که برای ساخت آن قورخانهِ تاریخی را خراب کردند. وارد راهروهای مترو شدم، بانویی سالخورده را دیدم که با یک مامور مترو جرّ و بحث داشت. ایستادم و به بحث آنان گوش فرادادم. آن بانو می خواست کارت 6 ماهه مترو بگیرد ـ ظاهرا کارت ویژه سالخوردگان. اورا به اتاق شماره 13 ـ ویژه این قبیل امور ـ فرستاده بودند و متصدی مربوط گفته بود که باید فتوکپی کارت شناسایی بیاورد. در راهروهای این ایستگاه چند فروشگاه و محل کسب و کار سرگرم کار است و تنها یکی از آنها دارای ماشین فتوکپی، که بابت هر فتوکپی 30 تومان دریافت می کند. این محل میان دو ورودی مترو قرار گرفته است که برای عبور از آنها باید بلیت داشت و جر و بحث آن بانو با مامور مترو این بود که او نمی خواهد بر مترو سوار شود که بلیت داشته باشد، می خواهد که چند قدم آن طرف، تنها فتوکپی تهیه کند و بازگردد، ولی مامور زیر بار نمی رفت. با این بانو صحبت کردم خودش را یو...  معرفی کرد. گفت اگر فتوکپی لازم باشد باید همان اتاق 13 دارای ماشین فتوکپی باشد ـ پولی و یا رایگان. نباید برای مردم درد سر و زحمت درست کنند. اگر شهردار شهر اتوبوس و مترو سوار شود از این مشکلات آگاه خواهد شد و مرتفع خواهد ساخت.
    زحمت بالارفتن از 72 پله و بافت قدیمی شهر
     هوس مترو سواری کردم، در ایستگاه دروازه دولت پیاده شدم برای بالا آمدن و رساندن خودم به سطح خیابان مجبور شدم در این سن و سال و مشکل قلب؛ 72 پله را بپیمایم، زیراکه تنها قسمتی از راه دارای اسکلیتور بود.
     برخلاف شمال شهر تهران که تا ارتفاعات البرز امتداد یافته است ساختمان های رو به خیابان در خیابان های انقلاب، فردوسی و ... زیبایی سابق را ندارند، فرسوده و بی رنگ و رو شده اند و بعضا با پنجره های شکسته و بدون پرده. بافت قدیمی شهر به همان صورت سابق باقی مانده است حال آنکه می شد مجتمع های مسکونی را به جای حومه شهر؛ در آنجا ساخت. انقلابات سالهای 1342 و 1357 را جنوب شهری ها آغاز کرده بودند.
    و اتوسرانی شهر
     تهران تنها چند خط اتوبوسرانی دولتی دارد. به یاد دارم که در سالهای 1336 و 1337، با چه مشکلاتی اتوبوسرانی تهران دولتی شد و در اختیار شهرداری قرار گرفت. در آن سالها مالکان و رانندگان خطوط 14 (خیابان ژاله)، 12 (خیابان شاه و امروزه خیابان جمهوری) و خط یک (خیابان نواب) برای ابراز مخالفت با دولتی کردن، تظاهرات خونین کرده بودند. دوباره همان پرداخت پول نقد و مشکلات خُرد کردن پول و ... تا آنجا که می دانم هیچ شهر بزرگی در دنیا ـ به دلایل متعدد ازجمله قطع رفت و آمد در صورت اعتصاب ـ اتوبوسرانی غیر دولتی ندارد.
    تصمیم گرفتم با اتوبوس دولتی ـ اتوبوس دو ـ کابین به خانه باز گردم. در اینجا دیدم که صندلی ماقبل آخر خالی بود ولی میله ای که در کنار آن قرار داشت مانع از نشستن آسان روی آن صندلی بود که می شود این میله را چند سانتیمتر جا به جا کرد تا نشستن روی صندلی آسان باشد. پرسیدم که آیا همه این اتوبوسها دارای چنین میله هایی در کنار دو صندلی ماقبل آخر هستند که پاسخ، مثبت بود، تعجب کردم و به درستی نظرِ بانو «یو...» پی بردم که گفت شهردار باید با اتوبوس و مترو رفت و آمد داشته باشد تا مشکلات مردم را لمس کند. اتوبوسی که من بر آن سوار شده بودم ایستگاهها را اعلام نمی کرد و مسافران که در میان آنان غیرِ تهرانی هم بود ایستگاهها را از یکدیگر می پرسیدند!. مسافران برای سوار شدن اگر کارت «پیش خرید» نداشته باشند، هنگام سوارشدن باید پول نقد بدهند، درست همانند نیم قرن پیش. تاکسی ها تاکسیمتر ندارند و باید قبلا با راننده درباره کرایه چانه زد.
    وقتی به خانه رسیدم دو نفر آمده بودند و می گفتند توصیه بهداشتی شده است که باید خانه ها دستگاه تصفیه آب داشته باشد زیرا آب تهران دارای مشکل است و با دریافت 265 هزار تومان دستگاه تصفیه خانگی برایم نصب کردند.
پوريا سوري
پوريا سوري

    «پوریا سوری» دبیر صفحه آخر روزنامه شرق با من تماس گرفت و خواست به عنوان یک تاریخ دان، آینده جهان را برایش بگویم تا برنگارد که توافق کردیم این کار به چند روز بعد موکول شود. زیراکه برای ابراز چنین نظریه ای، گفت و شنود چند دقیقه ای و نوشتن دو ـ سه پاراگراف کافی نیست.

بازگشت به فهرست مطالب...   




 

 

 
 
این ژورنال را از اول شهريورماه 1390 (اگوست2011) آغاز می کنم در دو بخش؛ یک بخش که مربوط به روز است تحت این عنوان  آنچه را که امروز (ذکر تاریخ) برمن گذشت؛ دیدم، شنیدم، انجام دادم، نتوانستم انجام دهم و .... بخش دیگر خاطرات گذشته است ـ خاطرات یک روزنامه نگار در طول 55 سال خبرنگاری، دبیری و سردبیری که داستان واقعی، تاریخ و ازجمله تجربه شخصی هستند، جالب و آموزنده. عنوان این بخش خاطرات گذشته و سپس تیتر مطلب مربوط خواهد بود. امید است که این «تجربه حیات» که نگارنده نمی خواهد با او به گور رود فایده بخش باشد.
متن کامل ...

 







 
 
 
© Copyright 2009   JournalistNushiravan.com   All Rights Reserved