روزنامه نگار نوشيروان: روزی که نوبت پوشش اخبار دادشاه به من رسید ـ دادشاه و گروه چند نفری او 313 روز هزاران ژاندارم را متوقف ساخته بودند ـ ماجرای قتل 3 آمریکایی در بلوچستان
خاطرات گذشته

روزی که نوبت پوشش اخبار دادشاه به من رسید ـ دادشاه و گروه چند نفری او 313 روز هزاران ژاندارم را متوقف ساخته بودند ـ ماجرای قتل 3 آمریکایی در بلوچستان

عکس جسد دادشاه که در روزنامه ها انتشار يافته بود
عکس جسد دادشاه که در روزنامه ها انتشار يافته بود
پس از ده ماه و 17 روز تعقيب و زد و خورد بالاخره 21 دي ماه 1336 (دهم ژانویه 1958) دادشاه بلوچ كه سردبير وقت روزنامه اطلاعات اورا «دادشاه ياغي» مي نوشت كشته شد و دو همسر و باقیمانده همدستان وی كه چند نفر بيش نبودند دستگير شدند!. برای بدام انداختن دادشاه که یک خرده مالک ناراضی و عاصی از رفتار ماموران دولتی بود، ژاندارمری ایران (که در دهه 1360 با پلیس ادغام و نیروی انتظامی نام گرفته اند) متوسل به یک سرشناس محلی شد و این سرشناس به قید سوگند و با ارسال یک جلد قرآن مجید و تعهد تامین، دادشاه را برای مذاکره و سازش با دولت دعوت کرده بود که ژاندارمهایی که در هشتکوه بر سر راهش به خانه سرشناس محل کمین کرده بودند او، برادرش محمد و دو تن از همدستانشان را کشتند. در اين آخرین زد و خورد، چند ژاندارم نیز جان خودرا از دست داده بودند. (اواخر تابستان سال 1336 - سپتآمبر 1957 - نگارنده اين سايت به عنوان خبرنگار وقت روزنامه اطلاعات برای چند روز به محل فرستاده شده بود تا از نزدیک چگونگی تعقیب دادشاه را به تهران گزارش کند. اعزام خبرنگار از تهران، به صورت نوبتی انجام می گرفت).
    ماجرا از چهارم فروردين 1336 (1957 و در آن سال مصادف با 24 مارچ) شروع شده بود. در این روز دادشاه و برادرش محمد با چند تن ديگر در نیمه راه ایرانشهر ـ چاه بهار و در پیچ و خمهای تنگ سرخ (تنگ سرخه) واقع در منطقه کوهستانی «الاشار ـ سپید کوه» راه را کوین کارول رئيس منطقه اي «اصل چهار ترومن» در کرمان بستند که با همراهانش با خودرو از ایرانشهر رهسپار چاه بهار (چابهار) بود. در این ماجرا، کوین کرول رئیس 37 ساله ، بروستر ویلسون 35 ساله همکارآمریکایی او و مسئول کمکهای عمرانی اصل ـ 4 دربلوچستان، همچنین مترجم هیات (که یک مهندس ایرانی بود) و راننده ایرانی این گروه کشته شدند و بانو آنیتا کرول همسر 35 ساله کوین کرول به اسارت درآمد. هفت روز بعد از وقوع حادثه، جسد بانو آنیتا در چند کیلومتری محل ربوده شدن او به دست آمد که ضعف ژاندارمری ایران تلقی شد که نتوانسته بود در یک فضای محدود و در فرصتى که داشت مخفیگاه ربایندگان را بیابد. ده روز پس از وقوع رویداد، حسین علاء از نخست وزیری کناره گیری کرد و دکتر منوچهر اقبال بر جایش نشست. در افواه بود که رویداد تنگ سرخ یکی از علل کنارگیری حسین علاء بود ولی در گزارش های وقت چنین اشاره ای دیده نشده است. به هر حال، اجساد مقتولین آمریکایی به این کشور حمل و مدفون شده است.
    ژاندارمري ايران همه تلاش خودرا بکار بُرد ولی نتوانست دادشاه و همدستانش را که از این کوه به آن کوه می رفتند در مدتی کوتاه که انتظار می رفت دستگیر کند. [مشابه قضیه بن لادن در قرن 21، البته در ابعادی کوچکتر]. این وضعیت و تعقیب خبر از سوی رسانه های آمریکا باعث شده بود که شاه، دادن ترفیع درجه افراد و افسران ژاندارمری را موکول به دستگیری دادشاه و ختم قضیه کند. موضوع یکبار دیگر و هنگامی که آن چند نفر با تفنگ برنو (تک تیر) هواپيماي حامل رئيس ستاد ژاندارمري را سرنگون و اورا كشته بودند بزرگ شده بود و خبرگزاری های پُرمشترک جهان (معروف به بیگ ـ 4) خبرنگار به محل فرستاده بودند. پس از كشته شدن دادشاه، روزنامه های تهران به اصرار دولت، عكس جنازه وی را منتشر ساختند تا مردم گزارش مرگ اورا باور كنند. همچنین عکس يکي از دو زن اورا.
    و امّا خاطره من از رفتن به بلوچستان درسپتامبر 1957، برای چند روز پوشش اخبار تعقیب دادشاه که دو ـ 3 روز پس از بازگشت از این سفر مطبوعاتی، در میز حوادث شهری سرگرم کارشدم.
    دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی استاد تاریخ و مولف 40 کتاب که در عین حال یک روزنامه نگار بوده است نخستین خبر ماجرای حمله مسلحانه به هیات اصل ـ 4 ترومن در تنگ سرخ (550 کیلومتری جنوب زاهدان و 500 کیلومتر شمال چاه بهار) را از کرمان گزارش کرده بود و روزنامه اطلاعات در شماره پس از تعطیلات نوروز 1336 (مارچ 1957) آن را به چاپ رسانده بود که ماهها از اخبار رسانه های آمریکا و سایر کشورها شده بود و خبرنگاران «چهار خبرگزاری بزرگ» هر روز چند بار به میز حوادث روزنامه اطلاعات تلفن می زدند تا از آخرین تحولات مربوط به دادشاه آگاه شوند و هربار هم می گفتند که مشاهدات خبرنگار خودمان را می خواهند، نه اظهارات مقامات دولتی را که ملاحظه کاری می کنند و نمی خواهند ضعف ها منعکس شود. [راست نمی گویند]. ولی، خبرنگاران اعزامی و محلی روزنامه های تهران هم نگاهشان به دهان افسران ژاندارم در صحنه بود و مطلب اضافی و تازه نداشتند. در همه جا و همین حالا هم چنین است. برای مثال؛ اگر در اخبار محلی شبکه های تلویزیونی آمریکا را دقت کنید، در شرح یک حادثه همه اش سراغ پلیس و مامور می روند و او هم ضمن بزرگ کردن کار خود، می کوشد رفع مسئولیت شود. چرا سراغ پلیس می روند؟، زیراکه هر روز چند بار به پلیس تلفن می کنند و اخبار تازه را جویا می شوند، زیراکه منبع دیگری ندارند و اگر نظر مساعد نسبت به آنان نباشد، خبری دریافت نخواهند کرد. یک روزنامه نگار با تجربه هنگام خواندن و شنیدن یک خبر، نخست به این اندیشه فرو می رود که خبر چگونه تهیه شده و مقصود منبع آن چه بوده و این را از محتوای خبر و طرز تنظیم آن به دست می آورد.
    دادن لقب «یاغی» از سوی سردبیر وقت روزنامه اطلاعات به دادشاه، سران دولت را خشمگین ساخته بود و به سناتور مسعودی ناشر روزنامه پرخاش کرده بودند که مگر در ایران «یاغی = اوت لا» هم وجود دارد!؟، او یک راهزن بوده، و روی نام او [دادشاه] هم انگشت گذارده بودند که بنویسد «لوچ = چپ چشم». این خبر که به گوش سردبیر رسید، کناره گیری کرد و دبیر یک میز خبر شد.
    اولین تحقیق من پس از رسیدن به محل این بود که ببینم هدف دادشاه، سرقت بود و یا چیز دیگر. به من گفته شد که چیزی از اتومبیل و جیب مقتولین برده نشده بود. بنابراین، دادشاه یک راهزن نبود. همین تحقیق بر من ثابت کرد که هدف او تیراندازی به اتومبیل برای دادن هشدار به دولت بود که دست ماموران محلی را از اذیت و آزار کوتاه کنند که چون اتومبیل و در شیب در حال حرکت بود گلوله ها به افراد اصابت کرده بود. دادشاه از قبل از هویت سرنشینان اتومبیل خبر نداشت. اتومبیل را مورد حمله قرار داده بود زیراکه شکل اتومبیل مقامات دولتی را داشت و در آن زمان روی بسیاری از اتومبیلهای دولتی مارک «هدیه مردم آمریکا» دیده می شد با نقش پرچم آمریکا زیراکه این دولت کمک چشمگیر به دولت وقت ایران می کرد. با وجود این، معمای قتل «آنیتا» برایم حل نشد زیراکه اگر اورا زنده گرفته بودند، پس از سخن گفتنش به انگلیسی باید پی به هویت وی می بردند. احتمالا آنیتا در جریان تیراندازی به اتومبیل مجروح شده بود و در اسارت جان سپرده بود، «واقعیت» پس از گذشت 55 سال هنوز روشن نیست.
    موضوع دیگری که درمحل برایم روشن شد؛ عقب ماندگی و فقر بلوچستان بود. دولت به اندازه سایر مناطق به آن نرسیده بود!.
    من نزدیک به ده روز در میان ژاندارم های مامور دستگیری دادشاه بودم و دیدم که گروه چند نفری دادشاه ازجمله دو زن او، سر شب در یک گوشه یک کوه مرزی بود و بامداد در گوشه ای دیگر و شبانه 25 تا 35 کیلومتر ـ و در آن ارتفاعات ـ جا به جا شده بود.
    در سال 1979 که روس ها به افغانستان رفتند و با چنین وضعیتی و آن هم در دهها نقطه رو به رو شدند، من دبیر اخبار بین الملل روزنامه اطلاعات بودم و در تفسیری نوشتم که هزاران ژاندارم ایران در سال 1957 نتوانستند از عهده گروه چند نفری دادشاه برآیند، چگونه روسها می خواهند از عهده دهها و صدها دادشاه در افغانستان و مناطق مرزی آن با پاکستان (وزیرستان و بلوچستان و ...) برآیند؟ و دیدیم که با دادن 13 تا 15 هزار تلفات خارج شدند. سراسر این منطقه (افغانستان، غرب و جنوب غربی پاکستان و شرق و جنوب شرقی ایران) وضعیت اقلیمی ـ جغرافیایی ـ یکسان و مردمی با روانشناسی و فرهنگ مشابه دارد. در سال 2001 که آمریکا برای انهدام القاعده به افغانستان رفت همین تصور به من دست داد و خاطره چند روز پوشش اخبار تعقیب دادشاه و مشاهدات محلی در من زنده شد و درک می کنم که با چه مشکلی رو به رو است.
اجساد دادشاه و برادرش، محمد
اجساد دادشاه و برادرش، محمد


بازگشت به فهرست مطالب...   




 

 

 
 
این ژورنال را از اول شهريورماه 1390 (اگوست2011) آغاز می کنم در دو بخش؛ یک بخش که مربوط به روز است تحت این عنوان  آنچه را که امروز (ذکر تاریخ) برمن گذشت؛ دیدم، شنیدم، انجام دادم، نتوانستم انجام دهم و .... بخش دیگر خاطرات گذشته است ـ خاطرات یک روزنامه نگار در طول 55 سال خبرنگاری، دبیری و سردبیری که داستان واقعی، تاریخ و ازجمله تجربه شخصی هستند، جالب و آموزنده. عنوان این بخش خاطرات گذشته و سپس تیتر مطلب مربوط خواهد بود. امید است که این «تجربه حیات» که نگارنده نمی خواهد با او به گور رود فایده بخش باشد.
متن کامل ...

 







 
 
 
© Copyright 2009   JournalistNushiravan.com   All Rights Reserved